روياي خيس

سلام دستای گلم

شرمنده که دیگه نمیتونم این وب رو آپ کنم،بخدادرگیرم وخیلی سرم شلوغه

همتونو ازدور می بوسم،خدانگهدار

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 13:41  توسط محمد  | 

پدروپسر

پدروپسری درکوه قدم می زدندکه ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد.به

 زمین افتاد ودادکشیدآآی ی ی

صدایی از دوردست آمد:آآی ی ی.

پسرباکنجکاوی فریاد زد:کی هستی؟

پاسخ شنید:کی هستی؟

پسرک خشمگین شدوفریادزد :ترسو.باز پاسخ شنید:ترسو

پسرک با تعجب از پدرش پرسید:چه خبر است؟پدر لبخندی زد وگفت:پسرم خوب دقت کن

وبعد با صدای بلند فریاد زد:تویک قهرمان هستی.

صداپاسخ داد:تویک قهرمان هستی.

پسرک باز بیشتر تعجب کرد!پدرش توضیح داد:مدردم می گویند که این

انعکاس کوه است ولی در حقیقت این انعکاس زندگی است.هر چیزی که

بگویی یا انجام دهی زندگی عینا به تو جواب می دهد.اگر عشق بخواهی

عشق بیشتری در قلب تو بوجودمی آیدواگربه دنبال موفقیت باشی .آنراحتما

 بدست خواهی آورد .هر چیز را بخواهی زندگی همان را به تو خواهد داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 22:2  توسط محمد  | 

!!!ماه مهرمبارک

بوي مهر، بوي مهرباني، بوي لبخند، بوي درس و مدرسه و شوق كودكانه در پياده روها، بوي نمره هاي بيست، بوي دفتر حساب و مشق هاي ناتمام، بوي دوستي و محبت...(البته اینا برای دبستانه!!  آخرین بیستمو یادم نمیاد!)
    پاييز با خود شور مي آورد و قاصدكها خبر بازگشايي مدارس مي دهند، درختان آماده مي شوند تا با شوق، برگهاي رنگارنگشان را چون كاغذهاي رنگي بر سر كودكاني كه مشتاقانه به مدرسه مي روند بريزند و سارها بر شاخه هاي انبوه درختان صف كشيده اند، تا آوازهاي گرمشان را بدرقه كنند. نسيم، نفس هاي معطرش را هر صبح بر گونه هاي سرخابي كودكانه شان مي دمد تا خواب را در سايه هاي كوتاه ديوار جا بگذارند و مشتاقانه تا حياط منتظر مدرسه بدوند.(اوهوم!)
    ديوارهاي آجرنماي مدرسه را سراسر شور و شوق پر كرده است. كلاسها با آغوش باز در آستانه درها ايستاده اند تا ميهمانان خود را در آغوش بكشند. واژه ها بر تخته هاي سياه جان مي گيرند و پروانه مي شوند تا در نفس هاي هيجان زده كودكان پرواز كنند و فضاي لرزان كلاس را گرم نمايند. چه شور و حالي دارد اين روزهاي آغاز مدرسه، روزهايي سراسر دلهره، شوق و اضطراب، روزهاي مهر و مدرسه، روزهايي كه خيابانها سرخوش هيجان لبريز صداهاي كودكانه جاري در پياده روهايند. روزهايي كه عشق هر سحر، عاشقانه از پشت پنجره كلاس ها سرك مي كشد تا با بالاآمدن آفتاب، تنشان را در نفس هاي معطر كودكان شست وشو دهند. روزهايي كه آفتاب به شوق مدرسه رفتن هر صبح زودتر از آواز خروس ها بيدار مي شود. روزهايي كه ماه،.  بالاي سر دفترهاي مشق به خواب مي رود
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 22:1  توسط محمد  | 

دختر و پسر

دختر از پسر پرسید من خوشگلم ؟

! پسر گفت : نه

دختر پرسید دوستم داری ؟

! پسر گفت : نوچ

دختر پرسید اگر بمیرم برایم گریه می کنی ؟

! پسر گفت : اصلا

دختر گریه کرد و هیچی نگفت

: پسر بغلش کرد و گفت

خوشگل نیستی ، چون زیباترینی

دوستت ندارم ، چون عاشقتم

اگر بمیری گریه نمی کنم ، چون منم می میرم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 15:24  توسط محمد  | 

.................... برو به خدا سپردمت ....................

من از اين پس به همه عشق جهان مي خندم


به هوس بازي اين بي خبران مي خندم


هر كه آرد سخن از عشق به او مي خندم


خنده ي من از گريه غمگين تر است


كارم از گريه گذشته است به آن مي خندم


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 9:39  توسط محمد  | 

عشق


هنوز هم فراموشت نکرده ام بااين که فراموش شده ام

هنوز هم صدايت را مي شنوم با اين که صدايم نکرده اي

هنوز هم همه جا مي بينمت با اين که به ديدنم نيامده اي

هنوز هم با عشق تو پا بر جام با اين که

خودت را زير بار عشق ديگري شکسته اي

هنوز هم همان طور مقدس دوست ميدارمت

با اين که زندگي خود را به تباهي کشانده اي

هنوز هم چشماني به اشتياق نگاهت منتظرند

با اين که چشم به چشم ديگري دوخته اي

هنوز هم دلواپس دل نگراني هاي توام

با اين که از همه ادما بريده اي

+ نوشته شده در  جمعه ششم فروردین 1389ساعت 10:50  توسط محمد  | 

.................... فقط به خاطر تنها عشقم ....................



مي نويسم از تو، از تو اي پاك ترين ، تازه ترين نغمه ي عشق

تو كه سر سبز ترين منظره اي ، تو كه سرشار ترين عاطفه را ، نزد تو پيدا كردم

وتو كه سنگ صبورم هستي ؛ در تمام لحظاتي كه خدا

شاهد اندوهم هست به تو مي انديشم و به تو مي بالم و

از تو مي گيرم ، هر چه انگيزه درونم دارم

روزها مي گذرد ، عشق ما رو به خدايي شدن است

رو به برتر شدن از هر حسي ، كه در اين عالم خاكي پيداست

دوستت مي دارم از همين نقطه ي خاكي تا عرش

دوستت مي دارم از زمين تا به خدا

"خيلي دوستت دارم نفسم"


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 14:0  توسط محمد  |